|
يه وجب وب !مینویسم چون بلدم
| ||
|
سلام بچه ها. مادربزرگ ناصر صبح دیروز فوت کرد.من خیلی دوستش داشتم. اگر دوست داشتید یه صلوات مهمونش کنید. ادامه مطلب [ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 10:54 ] [ لیلا ]
سلام بچه ها! منو فراموش نکردید که ؟ من بالاخره هم فرصت کردم از همه تون که بهم سر زدید و حالمو پرسیدید و تبریک گفتید واقعا ممنونم دوستتون دارم چند تا از دوستان هم جدیدا اینجا تشریف آوردن ولی خوب شرمنده شون شدم و نتونستم سلامشونو جواب بدم همینجا ازشون عذر میخوام بفرمایید ادامه!البته بگم که طولانیه حوصله ندارید نرید داخل! ادامه مطلب [ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 12:43 ] [ لیلا ]
سلام بچه ها حوبید؟ ببخشید بی خبر رفتم! البته فکر کنم عادت کردید! اومدم بگم من و ناناص هم خونه شدیم و زندگی مشترکمون بطور رسمی شروع شد.هفتم مرداد رفتیم خونه ی خودمون و دوران نامزدی دیگه تموم شد. همه تونو دوست دارم و به یاد ک تکتون هستم.خونه ی خودمون نت نداریم فعلا و دارم از خونه ی بابا اینا مینویسم. جزئیات رو مفصل تر میام و مینویسم. دوستتون دارم التماس دعا. [ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 23:51 ] [ لیلا ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||